تبليغاتX
نه تاریک نه روشن!!!

  • رفیق با مرام

    پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!
    میگه نه!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی .
    عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش .
    رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !
    دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید ولی خواهرمو نشناخت!!

    لایک به سلامتی هر چی رفیق با مرامه ♥
+ تاريخ 91/01/13ساعت 23:29 نويسنده صبح زود |

خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
... یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!! :))
+ تاريخ 91/01/13ساعت 23:24 نويسنده صبح زود |
با بغض میگوید : 

زن که باشی ، 

گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت.. 

ریز ریز خرد میشوی..!! 

آرام اشکش را پاک میکنم ..

با صدای خسته میگویم : 

مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی.. 

بی صدا خرد میشوی... 

حق اشک ریختن هم نداری....!
+ تاريخ 90/12/19ساعت 15:28 نويسنده صبح زود |

پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
... باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون

روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان
+ تاريخ 90/08/29ساعت 17:59 نويسنده صبح زود |



به سلامتی هر كس كه دلش از یكی دوره!

به سلامتی اون كسی كه میدونه ولی همیشه ساكت می مونه!

به سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزه!

به سلامتی هر كس كه عاشقه و شاید هنوز نمیدونه!

به سلامتی اونایی که هر چی شکستن، دل نشکستن !

به سلامتی اونیکه تو دردناکترین لحظه ها، سنگینیه سکوت رو تحمل کرد

اما لب باز نکرد تا عشقش همونجوری که خوشه ، خوش بمونه!

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

+ تاريخ 90/08/29ساعت 17:56 نويسنده صبح زود |

hava sarde digeee.....!!!:)))

+ تاريخ 90/08/29ساعت 17:54 نويسنده صبح زود |

گاهی وقتا به خاطر دل دیگران هم که شده باید ماسک زد.......

+ تاريخ 90/08/29ساعت 17:49 نويسنده صبح زود |

کودکی که میداند گریه های مادرش، تن‌فروشی های خواهرش، دستهای پینه بسته پدرش، همه از بی پولی است !
چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتراز ثروت است؟

+ تاريخ 90/08/29ساعت 17:46 نويسنده صبح زود |
اگه یه روز دیدی همه جا سفید شده ,

احساس خفگی می کنی ,

صدایی نمی شنوی

نگران نشو , زنده ای

فقط سرت توی توالت فرنگی گیر کرده



+ تاريخ 90/06/17ساعت 1:50 نويسنده صبح زود |

 


ادامه مطلب
+ تاريخ 90/03/19ساعت 16:27 نويسنده صبح زود |
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند .............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب
+ تاريخ 90/03/17ساعت 2:56 نويسنده صبح زود |
سلاااااااام!

       متاسفانه متاسفانه متاسفانه متاسفانه متاسفانه متاسفانه متاسفانه متاسفانه

امتحانات شیرین نهایی شروع شده و من از اینکه این دوران خاطره انگیز و زودگذر بالا خره ۲۸ خرداد به پایان میرسه هر روز اشک میریزم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و اومدم بگم چون این دوران رو خیلی دوست دارم نمی خوام ثانیه ثانیه اشو از دست بدم به خاطر همین هر وقت تونستم یه دستی به سر و روی این وب مادر مرده میکشم......................!

فعلا بای!(میرم از این لحظات لذت ببرررررررررررررررم!)

+ تاريخ 90/03/03ساعت 11:16 نويسنده صبح زود |
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!

یه آه از ته دل کشید.

بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

بهش یواشکی یه لبخند زدم،............

ادامه مطلب
+ تاريخ 90/02/26ساعت 16:1 نويسنده صبح زود |
به رابطه ی دو تا چشم دقت کردی ؟؟ با هم باز میشن - با هم بسته میشن - با هم میخندن - با هم گریه میکنن - با هم میچرخن . جالب اینجاس که هیچکدوم هم اون یکی رو نمیبینه . دوستی یعنی این !!!! حالا دقت کردی این دو تا چشم فقط زمانی که یه جنس مخالف جلوشون ظاهر میشه یکیشون بسته میشه و اون یکی باز میمونه (چشمک) !
نتیجه گیری اخلاقی : جنس مخالف حتی بهترین و محکم ترین روابط دوستی رو بهم میزنه

+ تاريخ 90/02/26ساعت 15:52 نويسنده صبح زود |

جاهای خالی را با اعداد مناسب پر کنید:

۱۰ , ۲۰ , … , ۱۵ , ۱۰۰۰ , … , ۱۶

عجله نکنید! کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست

ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست

برای دیدن جواب بیا تو ادامه مطلب!


ادامه مطلب
+ تاريخ 90/02/26ساعت 15:34 نويسنده صبح زود |